Account: (login)

More Channels


Are you the publisher? Claim this channel

Search in 125,763,514 RSS articles:

Channel Description:

بیوگرافی,ورزش,فیزیک,ریاضی,شیمی,هنر,پزشکی,دینی,دانستنی,علمی,فیلم,سینما,نرم افزار,آموزش,کامپیوتر,,موبایل

Latest Articles in this Channel:

  • 07/26/10--18:00: حزب جمهوری‌ خواه آمریکا (chan 2853868)
  • حزب جمهوری‌ خواه آمریکا (Republicans Party)

     

    حزب جمهوری خواه ایالات متحده آمریکا یکی از دو حزب بزرگ این کشور است که به همراه حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا حکومت را در این کشور در دست دارد .

    حزب جمهوری خواه در فضاى رقابت آمیز میان هواداران الغاى برده دارى و طرفداران آن در اواسط دهه ۱۸۵۰ متولد شد.در ژوئن ۱۸۵۴ تعدادى از هواداران جدى لغو نظام برده دارى و اسکان مهاجران جدید در سرزمین هاى غربى، در شهر جاکسون ایالت میشیگان دور هم جمع شدند و تأسیس حزب جمهوری خواه را رسماً اعلام کردند. نام جمهوری خواه نیز از نام حزب جمهوری خواهان دموکراتیک که در ابتداى قرن نوزدهم توسط توماس جفرسون بنیان گذاشته شد، اقتباس گردید.

     موسسان حزب جدیدالتأسیس معتقد بودند رهبران حزب دموکرات آرمان هاى جفرسون را تحریف کرده و با حمایت از نظام برده دارى، اصول جمهوریت را زیر پا گذاشته اند. به همین دلیل آنان با انتخاب نام جمهوری خواه اعلام داشتند که راه جفرسون را ادامه خواهند داد.

    با تأسیس حزب جمهوری خواه، نظام دوحزبى دموکرات _ ویگ Whig به سیستم سه حزبى تبدیل گشت و حزب جمهوری خواه به عنوان حزب سوم مطرح شد. این وضعیت دیرزمانى ادامه نیافت تا اینکه با افول مقبولیت حزب ویگ، جمهوری خواهان به حزب دوم و سپس حزب اول تبدیل شد. در نخستین انتخابات ریاست جمهورى پس از تأسیس حزب جمهوری خواه، نامزد این حزب جان فریمونت ۱۱۴ رأى مجمع انتخاباتی کسب کرد که خبر از مقبولیت این حزب در نزد افکار عمومى مردم آمریکا به ویژه در ایالت هاى شمالى مى داد.

     ۴ سال بعد آبراهام لینکلن نامزد حزب جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهورى در سال ۱۸۶۰ ۱۸۰، رأى الکترال به دست آورد. بدین ترتیب وى با فاصله بسیار زیاد از نامزد حزب دموکرات، وارد کاخ سفید شد. با پیروزى لینکلن دوران ۵۰ ساله حاکمیت سیاسى حزب جمهوری خواه، تنها ۵ سال بعد از تأسیس آن آغاز شد.

     

    قدرت برتر

    پیروزى یک مدافع سرسخت و لغو برده دارى در فضاى متشنج آن روزهاى ایالات متحده آمریکا ، چیزى جز جنگ داخلی آمریکا به همراه نیاورد. با شکست سهمگین جنوبى ها، جمهوری خواهان شمالى تا چند دهه به قدرت مسلط سیاسى کشور تبدیل شدند. لینکلن با استفاده از پیروزى نظامى و معنوى دولت فدرال بر ایالت هاى تجزیه طلب جنوبى اعلامیه معروف خود مبنى بر آزادى برده ها را اعلام کرد. چند ماه پس از آن سیزدهمین اصلاحیه قانون اساسی ایالات متحده آمریکا در ۱۸ دسامبر ۱۸۶۵ به تصویب رسید و براساس آن هر نوع برده دارى جرم و مبادرت به آن ممنوع شد. ۵ روز پس از آن نیز در ۲۳ دسامبر آبراهام لینکلن به دست یک نژادپرست متعصب به قتل رسید. اندرو جانسون معاون لینکلن بازسازى اقتصادى جنوب و مبارزه با آخرین بقایاى برده دارى را در دستور کار خویش قرار داد و توانست چهاردهمین اصلاحیه قانون اساسى را به تصویب برساند.

    تا ۴۰ سال بعد نظام سرمایه دارى آمریکا با هدایت جمهوری خواهان به شکل لجام گسیخته اى توسعه پیدا کرد. در پایان قرن نوزدهم و پس از ۴ دهه حاکمیت جمهوری خواهان، ایالات متحده به یک ابرقدرت اقتصادى در جهان تبدیل شد.

    دو دوره ریاست جمهورى توماس وودرو ویلسون دموکرات که جمهوری خواهان را از کاخ سفید دور نگه داشت، با حوادث جنگ جهانی اول و سپس ورود ایالات متحده به نبردهاى قاره اروپا هم‌زمان بود. پس از آنکه جنگ به پایان رسید و حساسیت مسائل خارجى و امنیتى فروکش کرد، جمهوری خواهان تازه نفس، تهاجم سیاسى خود را علیه ویلسون و سیاست هاى داخلى و خارجى حزب دموکرات آغاز کردند. مسائل اجتماعى ناشى از جنگ، نظیر بازگشت صدها هزار سرباز بیکار به کشور و فریاد خشمگینانه مادرانى که فرزندانشان را در اروپا از دست داده بودند، فضاى مناسبى را در اختیار جمهوری خواهان قرار داد تا ویلسون را مقصر ورود ایالات متحده به یک جنگ ناخواسته در اروپا معرفى کند. آنان طرح صلح ۱۴ ماده اى ویلسون به ویژه عضویت ایالات متحده در جامعه ملل را در سنا رد و برنامه هاى اجتماعى وى را زمین گیر کردند. بنابراین هنگامى که انتخابات ریاست جمهورى سال ۱۹۲۰ از راه رسید،  وارن گامالیل هاردینگ نامزد جمهوری خواهان توانست به راحتى جیمز کاکس دموکرات را شکست دهد.

     

    افول

    دوره کوتاه ریاست جمهورى وارن هاردینگ به استثناى تصویب هجدهمین اصلاحیه قانون اساسى که حمل ونقل و فروش هر نوع مشروبات الکلى در سرتاسر ایالات متحده را ممنوع کرد، داراى ویژگى خاصى نبود. جمهوری خواهان در همین زمان احقاق حقوق سیاسى زنان را نیز مدنظر قرار دادند. نخستین زن عضو مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا جانت رانکین از ایالت مونتانا، یک جمهوری خواه بود که در سال ۱۹۱۷ به مجلس نمایندگان راه یافت.

    در پى مرگ هاردینگ در سال ،۱۹۲۳ معاون وى جان کالوین کولیج عهده دار پست ریاست جمهورى شد و در سال ۱۹۲۴ براى یک دوره دیگر از سوى مردم انتخاب شد. در این دوره ۵ ساله، همه چیز از یک رونق اقتصادى درازمدت خبر مى داد. اما تنها یک سال بعد از پیروزى هربرت هوور جمهوری خواه در سال ،۱۹۲۸ بحران «سقوط بزرگ» از راه رسید و کشور را در گردابى از ورشکستگى، بیکارى، گرسنگى و فقر عمومى فرو برد. فقر، بیکارى، ورشکستگى و از بین رفتن میلیاردها دلار پس انداز مردم، خشم عمومى را علیه جمهوری خواهان برانگیخت. هوور که در انتخابات سال ۱۹۲۸ با ۴۴۴ راى الکترال به پیروزى رسیده بود، ۴ سال بعد در اوج بحران اقتصادى تنها موفق شد ۵۵ راى را در رقابت با فرانکلین روزولت به دست آورد. بدین ترتیب جمهوری خواهان که براى چند دهه به نیروى سیاسى مسلط کشور تبدیل شده بودند، در ناکامى از حل بحران اقتصادى و اجتماعى ایالات متحده به مدت ۲۰ سال از قدرت کنار گذاشته شدند.

    در پایان دوره ریاست جمهورى لیندون بنیز جانسون ، ناکامى در جنگ ویتنام و رشد روحیه محافظه کارى در میان مردم، سبب شد تا جمهوری خواهان مجدداً به حکومت دعوت شوند. پیروزى ریچارد نیکسون در سال ۱۹۶۸ آغازگر عصر حیات دوباره روحیه جمهوری خواهى و محافظه کار بود. چنانچه بلافاصله پس از انتخاب او، کوشش هایى براى متوقف کردن رشد دولت رفاهى و غیرمتمرکز کردن حکومت به عمل آمد. وى در زمینه اقتصاد، از سیاست بازار آزاد و رقابت در دادوستد حمایت مى کرد. دوره دوم ریاست جمهورى نیکسون با چهره اى کاملاً متفاوت آغاز شد. وى که با شعار پایان بخشیدن به جنگ ویتنام توانسته بود نامزد حزب دموکرات را در انتخاب سال ۱۹۶۸ شکست دهد، اکنون در پایان دوره اول ریاست جمهورى خود کاملاً در ماجراى جنگ ویتنام غرق شده بود. اما آنچه که دومین دوره ریاست جمهورى نیکسون را در تاریخ ایالات متحده آمریکا منحصر به فرد کرده است، ماجراى رسوایى واترگیت است.

    رسوایى اخلاقى واترگیت و شکست تحقیرآمیز ایالات متحده در ویتنام ضربه سهمگینى بر موقعیت جمهوری خواهان وارد کرد. حتى تلاش هاى فشرده جرالد رودولف فورد که جانشین نیکسون شده بود، نتوانست از تضعیف روزافزون جایگاه جمهوری خواهان در نزد افکار عمومى مردم جلوگیرى به عمل آورد.

     

    حاکمیت جناح راست

    پیروزى رونالد ریگان در ابتداى دهه ،۱۹۸۰ در حقیقت پیروزى جناح راست حزب جمهوری خواه بود که محافظه کارى را به شکل عمیق در کشور حاکم کرد. وى با شعار کاهش مالیات ها، کاهش هزینه هاى دولت، تقویت بودجه نظامى و کاهش دخالت هاى دولت در امر بخش خصوصى به کاخ سفید وارد شد. به همین دلیل در نخستین دوره ریاست جمهورى ریگان، بزرگ‌ترین کاهش مالیات ها در طول تاریخ ایالات متحده و عظیم ترین بودجه نظامى در دوران صلح به مرحله اجرا گذاشته شد. در بخش اقتصاد، کاهش هزینه هاى دولت، با افزایش نرخ بیکارى همراه شد و ۴ برابر شدن قیمت نفت، رکود اقتصادى را در ایالات متحده به همراه آورد. اما در عرصه سیاست خارجى، ریگان با در پیش گرفتن یک سیاست خارجى تهاجمى علیه «شیطان سرخ» - اتحاد شوروى _ به بازسازى روحیه ملى پرداخت. وى خصومت و رقابت با مسکو را از طریق طرح جنگ ستارگان به اوج رساند به این امید که ماشین نظامى روس ها را از نفس بیندازد. این هدف در زمان جانشین وى یعنى جورج بوش پدر به بار نشست.

    ریگان در دوره دوم ریاست جمهورى خود که در سال ۱۹۸۴ آغاز شد، از یکسو با رکود اقتصادى و کسرى عظیم بودجه و از سوى دیگر با رسوایى ایران - کنترا مواجه شد. اگرچه وى توانست به مراتب بهتر از نیکسون در مقابله با بحران سیاسى ایران _ کنترا مقاومت کند، لیکن در ۲ سال باقى مانده از دوره دوم ریاست جمهورى خود، هرگونه ابتکار عمل را از دست داد. وى تنها از طریق اعمال فشار بر میخائیل گورباچف رهبر اصلاح طلب اتحاد شوروى و کسب امتیازات بیشتر از مسکو توانست میزان مقبولیت حزب جمهوری خواه را در نزد افکار عمومى حفظ نماید. بدین ترتیب زمینه براى پیروزى جورج بوش معاون ریگان و نامزد حزب جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهورى سال ۱۹۸۸ مهیا گشت. در این انتخابات، جمهوری خواهان توانستند براى نخستین بار پس از جنگ جهانى دوم براى سومین بار درکاخ سفید مستقر شوند. پیروزى بوش بر مایکل دوکاکیس دموکرات در سال ۱۹۸۹ از جهت دیگرى نیز حائز اهمیت است، زیرا براى اولین بار در قرن بیستم یک معاون رئیس جمهورى در انتخابات به پیروزى دست یافت و جانشین رئیس خود در کاخ سفید شد.اما به رغم این موفقیت، بوش موفق نشد حکومت خود را تجدید کند و در رقابت با بیل کلینتون دموکرات شکست خورد.

     

    گرفته شده از : fa.wikipedia.org

     

    منابع :

    * آندره موروا ، " تاریخ آمریکا " ، نجفقلی معزی ، ( اقبال ، تهران ، 1383) ، چاپ دوم

    * بیل کلینتون ، " یک زندگی " ، بیژن اشتری ، ( انتشارات مهد فرهنگ ، تهران ، 1384 ) چاپ اول

    رابرت شولزینگر ، " دیپلماسی آمریکا در قرن بیستم " ، حمید رفیعی مهرآبادی ، ( دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، تهران ، 1379) ، چاپ اول

    * مارکوس وب ، " ایالات متحده آمریکا " ، فاطمه شاداب ، ( ققنوس ، تهران ، 1383) ، چاپ اول

    * فرانک ال. شوئل ، " آمریکا چگونه آمریکا شد ؟ " ، ابراهیم صدقیانی ، ( انتشارات امیر کبیر ، تهران ، 1383) ، چاپ سوم

    * حسین حمیدی نیا ، " ایالات متحده آمریکا " ، ( دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، تهران ، 1382) ، چاپ اول

    * آلن بارکر ، " جنگ داخلی آمریکا " ، دکتر حسن مرندی ، ( سازمان کتابهای جیبی ، تهران ، 1346 ) ، چاپ اول ، 276 صفحه

    * روزنامهٔ شرق. ۱۴ آبان ۸۴ (۴ نوامبر ۲۰۰۵)


    گردآونده : دنیایی از همه چیز – http://supergalaxy.blogsky.com


    مطالب مرتبط :


    آشنایی با حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا


  • 07/26/10--18:03: حزب دموکرات آمریکا (chan 2853868)
  • حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا (Democrat Party)

     

    حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا یکی از دو حزب بزرگ این کشور است که به همراه حزب جمهوریخواه ایالات متحده آمریکا حکومت را در این کشور در دست دارد .

     

    جناح سوسیال دموکراتیک چپ

    این جناح منتهى الیه سمت چپ حزب دموکرات را تشکیل مى دهد. الگوى سیاسى رهبران این جناح، احزاب سوسیالیست اروپایى است. سوسیال دموکراتیک چپ حزب دموکرات خواهان ایفاى نقش بهتر براى دولت، افزایش مالیات ها و تاکید بیشتر بر برنامه هاى اجتماعى و رفاهى است. ایالت هاى شمال شرقى و شمال غربى، به ویژه ایالت واشینگتن پایگاه اصلى جناح چپ حزب دموکرات محسوب مى شود. باربارا لى نماینده مجلس و دنیس کوسینیچ رقیب جان کرى در انتخابات درون حزبى سال ۲۰۰۴ حزب دموکرات از جمله شاخص ترین چهره هاى جناح سوسیال دموکراتیک چپ حزب دموکرات به شمار مى آیند. انجمن حزبى کنگره پیشرو و محفل اصلى این جناح است.

     

    لیبرال هاى سنتى

    در یک گام به سوى راست، جناح لیبرال هاى سنتى بعد از جناح سوسیال دموکراتیک چپ قرار مى گیرد. این جناح خود را پیرو اندیشه هاى «جامعه بزرگ» لیندون جانسون مى داند. برخلاف سوسیال دموکرات ها، لیبرال هاى سنتى بر اقتصاد آزاد و محدود شدن نسبى قدرت دولت تاکید مى کنند، اما در عین حال خواهان گسترش بیمه هاى اجتماعى و تقویت خدمات درمانى هستند. از نظر این جناح، دولت موظف است براى تامین نیاز هاى اقشار فقیر و کم درآمد مالیات ها را افزایش دهد. بدنه اصلى حزب دموکرات ها را جناح لیبرال هاى سنتى تشکیل مى دهد. سناتور هیلارى کلینتون، نانسى پلوسى رپپیس مجلس نمایندگان و جان کرى نامزد دموکرات ها در انتخابات سال ،۲۰۰۴ جناح لیبرال هاى سنتى را نمایندگى مى کنند. این جناح دوران حکومت ۸ ساله بیل کلینتون را عصر طلایى لقب داده است.

     

    لیبرال هاى میانه و راست میانه

    این دو جناح به طور مشترک در میان دو جناح چپ (سوسیال دموکراتیک چپ و لیبرال هاى سنتى) و راست (محافظه کاران سبک جمهوری خواهى) قرار مى گیرند. میانه رو هاى حزب دموکرات نه به اندازه چپ ها منتقد نظام سرمایه دارى هستند و نه به اندازه راست ها از اقتصاد آزاد و عدم دخالت دولت در اقتصاد حمایت مى کنند. از نظر میانه روها باید میان عدالت اجتماعى و رشد اقتصادى توازى برقرار شود. به همین دلیل برخى از اعضاى این جناح در کنگره به کاهش مالیات ها راى مى دهند و لیبرالیسم اجتماعى نظیر همجنس گرایى و سقط جنین را مغایر اصول اخلاقى و مذهبى ارزیابى مى کنند.سناتور ژوزف لیبرمن نامزد پست معاونت ریاست جمهورى در انتخابات سال ۲۰۰۰ از حزب دموکرات عمده ترین چهره راست میانه است. هوارد دین فرماندار سابق ایالت ورمونت، در جرگه هواداران جناح لیبرال هاى میانه قرار دارد. پایگاه سنتى جناح راست میانه، ایالت هاى جنوبى سواحل شرقى آمریکا و ایالت هاى جنوبى دریاچه هاى بزرگ است.

     

    راست محافظه کار

    نزدیک ترین جناح حزب دموکرات به حزب جمهوری خواه را تشکیل مى دهند. این جناح با حفظ اصول کلى ایدئولوژى چپ، خواهان کاهش نقش دولت، کاهش مالیات ها، تقویت بنگاه هاى خصوصى و رونق بازار هاى تجارت آزاد در خارج از آمریکا هستند. این جناح در حقیقت بقایاى حزب دموکرات در پیش از جنگ هاى داخلى آ مریکا را نمایندگى مى کند. از این رو برخلاف روح کلى حزب دموکرات که از جامعه چند نژادى حمایت مى کند، محافظه کاران حزب دموکرات به شدت نژادپرست هستند. آنان همچنین با لیبرال هاى شمال شرقى بر سر همجنس بازى، سقط جنین و کنترل اسلحه اختلاف نظر جدى دارند.روحیه ناسیونالیستى و مذهبى از دیگر ویژگى هاى جناح راست محافظه کار حزب دموکرات به شمار مى آید. از این رو جناح چپ و میانه حزب، راستگرایان را محافظه کاران سبک جمهوری خواهان لقب داده اند.

     

    سازمان های زیر مجموعه

    * دموکرات های سگ آبی Blue Dog Democrats

    * انجمن دموکرات های آزاد Democratic Freedom Caucus

    * دموکرات های خارج Democrats Abroad

    * شورای رهبری دموکرات ها Democratic Leadership Council

    * حزب دموکرات دره سان فراندوDemocratic Party of the San Fernando Valley (DP/SFV)

    * کالج دموکرات ها College Democrats

    * دموکرات ها برای زندگی آمریکاییDemocrats for Life of America

    * انیستیتوی ملی دموکرات ها برای امور بین الملل National Democratic Institute for International Affairs

    * سازمان های غیر رسمی دموکرات ها Unofficial organizations for Democrats

    * کمیته انتخاباتی کنگره دموکرات ها Democratic Congressional Campaign Committee

    * کمیته انتخاباتی سنای دموکرات ها Democratic Senatorial Campaign Committee

    * دموکرات های پیشروی آمریکا Progressive Democrats of America

    * دموکرات های جوان آمریکا Young Democrats of America

    * فدراسیون ملی زنان دموکرات National Federation of Democratic Women

     

    تاریخچه :

    سال های آغازین

    سنگ بنای حزب دموکرات درسال ۱۷۹۲ گذاشته شد. دراین سال توماس جفرسون یک انجمن حزبی Cacuse در کنگره تشکیل داد که وظیفه آن دفاع از ” منشور حقوق” Bill of Rihts بود. حزب جمهوری خواهان دموکراتیک ( حزب دموکرات بعدی ) از همان ابتدا با استقبال ایالت های جنوبی روبروگشت و این منطقه تا سالیان طولانی دژ تسخیر ناپذیر جانشیان جفرسون به شمار می آمد. در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۰۰ توماس جفرسون که در حکومت ۴ ساله جان آدامز فدرالیست سمت معاون ریاست جمهوری را بر عهده داشت، به پیروزی دست یافت بدین ترتیب دوران طلائی حکومت جمهوری خواهان درموکرات آغاز گشت. این دوران تقریباُ ۶۰ سال، به استثناء چند مقطع کوتاه، تا تاسیس حزب جمهوری خواه در دهه ۱۸۵۰ ادامه یافت. دراین مدت ۹ رئیس جمهور از ۱۲ رئیس جمهور،ازحزب جمهوری خواه دموکراتیک و جانشین آن حزب دموکرات برگزیده شدند و مجموعاً ۴۸ سال نامزدهای این حزب کاخ سفید حکومت کردند. پس از جفرسون، ۲ تن دیگر از رهبران حزب جمهوری خواهان دموکراتیک به مدت ۱۶ سال حکومت کردند. جیمزمدیسون و جیمزمونرونه هر یک دو دوره در کاخ سفید حضور داشتند و به تحکیم مبانی فکری و عملی جفرسون همت گماشتند.

     

    عصر دوحزبی

    انتخابات سال ۱۸۲۴ فصل جدیدی را در تاریخ احزاب ایالات متحده بدنبال آورد. در این انتخابات و در غیاب حزب فدرالیست، ۴ تن از شخصیت ها ی برجسته حزب جمهوری خواه دموکراتیک خود را نامزد پست ریاست جمهوری کردند.

    بدنبال بروز شکاف در داخل حزب جمهوری خواهان دموکراتیک، جان کوئینسی آدامز رپیس جمهور منتخب توسط مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا و هنری کلی ، وزیر خارجه به همراه دیگر فدرالیست های قدیمی، حزب «جمهوری خواهان ملی» (The Natioal Republican Party) را بوجود آورند. در مقابل جکسون با پشتیبانی توده مردم به بازسازی ساختار حزب جمهوری خواه دموکراتیک پرداخت و نخستین کنوانسیون حزبی را در تاریخ ایالات متحده برگزار کرد. وی با ارائه یک بیانیه حزبی (Platform) به انسجام درونی حزب پرداخت و بدلیل حمایت گسترده عمومی به عنوان رهبر حزب برگزیده شد. فعالیت حزبی ۴ ساله جکسون در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۲۸ به ثمر نشست و وی توانست با کسب ۱۷۸ رای مجمع انتخاباتی در مقابل ۸۳ رای، جان کویئنسی آدامز و فدرالیست های کهنه کار را قاطعانه شکست دهد.

    درخلال دوره اول ریاست جمهوری جکسون، نقش اجتماعی طبقه نوظهور کارگردر صحنه سیاسی ایالات متحده تثبیت شد. توسعه و پیشرفت صنعتی در ایالت های شمالی، صدها هزارکارگر حرفه ای را وارد عرصه مناسبات اجتماعی کرد و ازآنان یک نیروی تاثیر گذار درمقابل بانکداران و صنعتگران شمالی و زمینداران جنوبی بوجود آورد. تحولات آینده موجب گشت حزب دموکرات در میان طبقه کارگر نفوذ و گسترش چشمگیری بدست آورد و از این نیروی رشد یابنده دررقابت با جمهوری خواهان بهره گیرد.

    ۲۰ سال بعد در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۴۸، کنوانسیون ملی حزب جمهوری خواهان دموکراتیک، تغییر نام حزب را به تصویب رساند و براساس این تصمیم ” حزب دموکرات ” رسماً متولد شد. در همین کنوانسیون اعضاء برای رفع خلاء مدیریت حزب در خلال برپایی ۲ کنوانسیون ملی، کمیته ملی ‍حزب دموکرات (The Democratic National Commitee) تشکیل دادند تا به فعالیت های حزب سروسامان دهد. این کمیته در حال حاضر ، قدیمی ترین کمیته حزبی جهان به شمار می آید.

    بروز جنگ داخلی آمریکا میان طرفداران الغاء برده داری و هواداران نظام برده داری در سال ۱۸۶۰ برای حزب دموکرات فاجعه آفرید. این حزب به همراه ایالت های جنوبی از شمالی های جمهوری خواه به سختی شکست خورد و برای چند دهه به یک نیروی سیاسی درجه دوم تبدیل شد.

     

    احیای قدرت

    درآستانه قرن بیستم، دموکرات ها به تدریج از لاک دفاعی خود در ایالت های سابقاُ برده دار جنوبی خارج شده و گروههای اجتماعی جدیدی را به سوی خود جلب کردند. علاوه بر مهاجرین جدید، کارگران و اعضاء اتحادیه های کارگری درطول همین سالها به حزب دموکرات پیوستند. توجه به زندگی فلاکت بار کارگران علاوه بر اینکه پشتوانه قدرتمندی برای دموکرات ها به ارمغان آورد، این امکان را برای جنوبی های شکست خورده در جنگ داخلی فراهم کرد که از سرمایه داران شمالی انتقام بگیرند. انتخابات عمومی سال ۱۹۱۲، دموکرات ها را بار دیگر به قدرت بازگرداند. وودرو ویلسون نامزد حزب دموکرات با شعار بهبود شرایط زندگی و مبارزه با سرمایه داران بزرگ وارد میدان شد و توانست با یک پیروزی قاطع رقبای خود را شکست دهد.

    اما شرایط در دوره دوم ریاست جمهوری ویلسون بسیار تغییر کرد. وی هنگامی مجدداً به کاخ سفید راه یافت که در اروپا، جنگ میان دولت های بزرگ شعله ور بود وملت آمریکا با نگرانی تحولات جنگی اروپا را دنبال می کردند.ویلسون در جریان مبارزات انتخاباتی خود بارها قول داده که ایالات متحده را از جنگ اروپا دور نگه دارد و تلاش نماید صلح عادلانه ای را در این قاره برقرار سازد. لیکن تحولات پرشتاب بعدی،خلاف وعده های ویلسون را ثابت کرد. وی که درژانویه ۱۹۱۷ از برابری کلیه ملل، آزادی دریاها، تحدید تسلیحاتی وتشکیل سازمان ” اتحاد به منظور صلح” ضمن به میان آورده بود در مارس همان سال با حمله مداوم زیردریایی های آلمانی به کشتی های تجاری آمریکایی مواجه گشت. این کشتی ها نیازهای جنگی و تدارکاتی ارتش بریتانیا و فرانسه را به جبهه جنگ اروپا منتقل می کردند. با حمله آلمانی ها به کشتی های آمریکایی،سرانجام ورود ایالات متحده آمریکا به جنگ جهانی اول اجتناب ناپذیر شد و با اعلان جنگ کنگره ایالات متحده آمریکا علیه آلمان در ۶ آوریل۱۹۱۷ ایالات متحده وارد جنگ جهانی اول شد.این تصمیم بعدها به شکست دموکرات ها در انتخابات سال ۱۹۲۰ منجر شد .

     

    عصر نیودیل

    در فاصله شکست دموکرات ها درانتخابات سال ۱۹۲۰ تا پیروزی فرانکلین روزولت در سال ۱۹۳۲، جمهوری خواهان قدرت را در کنگره و کاخ سفید در اختیار گرفتند وبرنامه های محافظه کارانه خود را به اجرا در آوردند. هاردینگ کولینگ و هوور با کنار گذاشتن برنامه های اجتماعی دموکرات ها، عدم دخالت دولت در اقتصاد را سرلوحه برنامه های خود قراردادند. بنابراین هنگامی که روز یکشنبه سیاه در۲۹ اکتبر ۱۹۲۹ از راه رسید و وخیم ترین بحران اقتصادی را با خود به همراه آورده جمهویخواهان از یافتن راه حلی برای خروج از بحران ناکام ماندند. بدنبال آن،ورشکستگی صدها بانک و کارخانه، از بین رفتن پس انداز شهروندان و بیکاری، فقر و گرسنگی از راه رسید بدون آنکه دولت بتواند از سقوط اقتصاد جلوگیری بعمل آورد. در چنین شرایط وخیم اقتصادی، حزب دموکرات با فرانکین روز ولت به میدان آمد و با طرح نیودیل New Deal در انتخابات سال ۱۹۳۲ به پیروزی رسید.

    در سال ۱۹۴۰ هنگامی که پایان دور دوم ریاست جمهوری روزولت نزدیک می شد همگان تصور می کردند سنت دیرینه جرج واشنگتن حفظ خواهد شد.اما روزولت یکبار دیگر از سوی کنوانسیون ملی دموکرات به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری برگزیده شد. اگر چه شروع جنگ جهانی دوم در اروپا در پذیرش این تصمیم موثر بود، لیکن شرایط آن زمان نشان داد که فردی بهتر از روزولت نمی تواند کشور را از دوران پس از بحران به سلامت خارج نماید. بنابراین روزولت یکبار دیگر وارد نبردهای انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا شد و به راحتی توانست رقیب جمهوری خواه خود را با فاصله زیاد شکست دهد. بدین ترتیب وی نخستین رئیس جمهوری بود که برای ۳ دوره در کاخ سفید ماندگار شد. وی بار دیگر در انتخابات سال ۱۹۴۴ به پیروزی دست یافت و علیرغم اینکه از بیماری رنج می بردو بر روی صندلی چرخدار نشسته بود، مسئولیت قوه مجریه را بر عهده گرفت. اما بیماری به وی اجازه نداد چهارمین دوره ریاست جمهوری خود را به پایان برساند و در سال ۱۹۴۵ درگذشت. ۶سال پس ازمرگ روزولت، اصلاحیه بیست و دوم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا به تصویب رسید و مدت زمان ریاست جمهوری را تنها به دو دوره متوالی محدود کرد.

    دردوره ریاست جمهوری هری ترومن که از سال ۱۹۴۵ جانشین روزولت شد و در انتخابات ۱۹۴۸ از جانب مردم برگزیده شد، ۲ رویداد مهم و حساس داخلی روی داد. برای نخستین بار درتاریخ ایالات متحده، کنگره از دست رئیس جمهور خارج شد و سیستم حکومتی دو حزبی در آن سال بوجود آمد. مهم‌تر از آن، تعارض و کشمکش میان دو حزب حاکم برکاخ سفید و کنگره به اندازه دوران پس از جنگ جهانی دوم عمیق و طولانی نبود.

     

    جامعه بزرگ

    ۲ دوره ریاست جمهوری دوایت آیزنهاور از راهیابی دموکرات ها به کاخ سفید جلوگیری بعمل آورد. اما در انتخابات سال ۱۹۶۰ که نشانه های تغییر درجامعه ایالات متحده آمریکا به خوبی نمایانگر بود، دموکرات ها یکبار دیگر به پیروزی دست یافتند. جان اف کندی نامزد حزب دموکرات با فاصله اندکی ریچارد نیکسون جمهوری خواه را شکست داد و به عنوان جوان ترین رئیس جمهور ایالات متحده با ۴۳ سال سن به کاخ سفید راه یافت. وی برخلاف کلیه روسای جمهور این کشور کاتولیک بود و پیروزی وی، به تسلط مطلق جامعه پروتستان بر زندگی سیاسی آمریکا پایان داد. وی برنامه های اجتماعی گسترده ای را به کنگره ارائه کرد که اکثراً از سوی نمایندگان محافظه کار هردو حزب جمهوری خواه ودموکرات رد شد. کندی همچنین گام هایی برای رفع تبعیض نژادی درایالت های جنوبی به مرحله اجرا گذاشت.این برنامه ها پس از ترور وی در دالاس و توسط لیندون جانسون ادامه یافت.

    با ترور کندی در سال ۱۹۶۳، لیندون جانسون معاون وی، مسئولیت ریاست جمهوری را بر عهده گرفت و توانست با پیروزی در انتخابات ۱۹۶۴ یک دوره دیگر در کاخ سفید بماند. وی با شعار ” جامعه بزرگ ” Great Society و با هدف رفع فقر، گرسنگی و تبعیض پا به عرصه انتخابات سال ۱۹۶۴ گذاشت.

     

    دوران افول

    با پایان یافتن دهه ۱۹۶۰، دیدگاه ملت آمریکا در قبال دولتمردان دموکرات تعییر یافت و انگیزه برای انتخاب فرد جدید با شعارهای جدید روز به روز بیشتر قوت گرفت. درانتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۸ ریچاردنیکسون از حزب جمهوری خواه به عنوان مردی با ایده های جدید راهی کاخ سفید شد. وی و جانشینش جرالد فورد به مدت ۸ سال، دموکرات ها را از کاخ سفید دور نگه داشتند تا اینکه رسوایی واترگیت و شکست تحقیر آمیز ارتش آمریکا درویتنام یکبار دیگر افکار عمومی را برای یک رئیس جمهور دموکرات مهیا ساخت. جیمی کارتر با هدف پیشبرد دولت رفاهی و تاکید بر مسائل اخلاقی و حقوق بشر در سال ۱۹۷۶ به پیروزی رسید. وی بلافاصله پس ازورود به کاخ سفیدعلیرغم مخالفت محافظه کاران کنگره، اصلاحات اجتماعی خودرا ارائه نمود. کارتر با افزایش مالیات ها به جنگ کسری بودجه رفت و در برنامه های انرژی ایالات متحده تجدید نظر کرد.در عرصه سیاست خارجی کارتر از یکسو با برپایی کنفرانس کمپ دیوید و صلح میان مصر و اسرائیل به یک دستاورد بزرگ دربحران خاور میانه و جلب نظر گروههای یهودی داخل آمریکا نایل شد و از سوی دیگر دولت وی بدلیل به گروگان گرفته شدن ۵۲ دیپلمات این کشور درتهران فلج گردید.

    گروگانگیرى در تهران، ۴۴۴ روز به طول انجامید و تنها زمانى پایان یافت که کارتر در پى شکست از ریگان کاخ سفید را ترک کرده بود. این ماجرا که پس از شکست در جنگ ویتنام بزرگ‌ترین ضربه را به روحیه ملت آمریکا وارد ساخت، یک سال آخر ریاست جمهورى کارتر را کاملاً تحت الشعاع خود قرار داد.

     

    بازگشت به قدرت

    هنگامى که عملیات نجات گروگان ها در طبس شکست خورد این ماجرا به یک رسوایى کامل بدل گشت. ناکامى در عرصه بین المللى شکست کارتر و دموکرات ها را در انتخابات ۱۹۸۰ به دنبال آورد و این حزب را به مدت ۱۲ سال از کاخ سفید دور نگه داشت. تا اینکه در سال ۱۹۹۲ بیل کلینتون رهبرى دموکرات هاى جوان و لیبرال مسلک را به عهده گرفت و توانست براى ۸ سال و تا پایان قرن بیستم اداره کشور را در دست گیرد.

    کلینتون از هنگام ورود به کاخ سفید، طرح هاى جسورانه را به مرحله اجرا گذاشت. وى پس از ۱۲ سال حاکمیت محافظه کاران، مالیات ها را افزایش داد و در پایان زمامدارى خود ۱۳۰ میلیارد دلار مازاد بودجه بر جاى گذاشت. در عرصه مسائل اجتماعى، وى از ورود همجنس بازان به ارتش حمایت کرد و با کمک همسرش، هیلاری کلینتون تلاش مداومى را براى تصویب قوانین بیمه هاى اجتماعى صورت داد. از سال ۱۹۹۳ که جمهوری خواهان پس از ۴۰ سال کنترل هر دو مجلس کنگره را در دست گرفتند، نبرد میان لیبرال ها و محافظه کاران شدت گرفت. این نبرد حتى به تعطیلى یک هفتگى دولت فدرال به دلیل تصویب نشدن لایحه بودجه انجامید. محافظه کاران همچنین پرونده هاى حقوقى مالى _ اخلاقى را علیه کلینتون ها به راه انداختند. بیل کلینتون در سال ۱۹۹۹ تا یک قدمى استیضاح و برکنارى پیش رفت و تنها با یک راى توانست از چنگ دشمنانش بگریزد. ماجراى رسوایى اخلاقى مونیکا لوینسکى ( رسوایی مونیکا گیت ) ، دو سال آخر ریاست جمهورى کلینتون را تحت الشعاع خود قرار داد و حتى ال گور، معاون کلینتون و نامزد دموکرات ها در انتخابات سال ۲۰۰۰ را نیز بى نصیب نگذاشت. در جریان انتخابات سال ،۲۰۰۰ دموکرات ها به رغم تبلیغات سنگین محافظه کاران به پیروزى در جلب آراى مردمى دست پیدا کردند، اما جمهوری خواهان با دخالت در انتخابات ایالت فلوریدا، سرانجام پس از ۳۵ روز کشمکش حقوقى و سیاسى، جرج دبلیو بوش را به کاخ سفید فرستادند. بدین ترتیب قرن بیستم که با حاکمیت جمهوری خواهان آغاز شده بود، با حاکمیت دموکرات ها پایان یافت.

     

     

    گرفته شده ار : fa.wikipedia.org

     

    منابع :

        * آندره موروا ، " تاریخ آمریکا " ، نجفقلی معزی ، ( اقبال ، تهران ، ۱۳۸۳) ، چاپ دوم

        * بیل کلینتون ، " یک زندگی " ، بیژن اشتری ، ( انتشارات مهد فرهنگ ، تهران ، ۱۳۸۴ ) چاپ اول

        * رابرت شولزینگر ، " دیپلماسی آمریکا در قرن بیستم " ، حمید رفیعی مهرآبادی ، ( دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، تهران ، ۱۳۷۹) ، چاپ اول

        * مارکوس وب ، " ایالات متحده آمریکا " ، فاطمه شاداب ، ( ققنوس ، تهران ، ۱۳۸۳) ، چاپ اول

        * فرانک ال. شوئل ، " آمریکا چگونه آمریکا شد ؟ " ، ابراهیم صدقیانی ، ( انتشارات امیر کبیر ، تهران ، ۱۳۸۳) ، چاپ سوم

        * حسین حمیدی نیا ، " ایالات متحده آمریکا " ، ( دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، تهران ، ۱۳۸۲) ، چاپ اول

        * آلن بارکر ، " جنگ داخلی آمریکا " ، دکتر حسن مرندی ، ( سازمان کتابهای جیبی ، تهران ، ۱۳۴۶ ) ، چاپ اول ، ۲۷۶ صفحه


    گردآونده : دنیایی از همه چیز – http://supergalaxy.blogsky.com


    مطالب مرتبط :


    آشنایی با حزب جمهوری خواه ایالات متحده آمریکا

  • 10/13/10--11:00: امپراطوری ایران (chan 2853868)
  • امپراطوری ایران ( آیا یونان خوب و ایران بد بود؟)

    ایسوکراتس ، سخنور یونانی در سال 380 ق.م گفته است:
    «برای ما که در زندگی خصوصی خود فکر می کنیم بربرها فقط برای بردگی خانگی شایسته هستند، شرم آور است که به سیاست عمومی خود اجازه دهیم تا این اندازه متحدانمان از سوی آن ها به اسارت و بندگی گرفته شوند.» یونانیان باستان همه غیر یونانیان را بربر می دانستند؛ اما در این مورد خاص منظور ایسوکراتس، ایرانیان است که در آن زمان شاهنشاهی آن ها بزرگ ترین امپراتوری تاریخ بشر بود و در غرب از آسیای صغیر (ترکیه کنونی) و در شرق تا مرزهای هندوستان را در بر می گرفت. این سخنان بخشی از سخنرانی های متعدد سخنور یونانی خطاب به دولت شهرهای یونانی است که پیوسته در حال جنگ با یکدیگر بودند تا نزاع را کنار بگذارند و برای مبارزه با ایران متحد شوند. ایسوکراتس ادعا می کرد که ایرانیان بزدل و زن صفتند و شایستگی جنگی ندارند. بنابراین یونانیان برای غلبه بر ایشان دچار مشکل چندانی نخواهند شد.
    ایسوکراتس در اهانت و تحقیر خود نسبت به ایرانیان تنها نبود. ارسطو، فیلسوف مشهور آتنی نیز اعتقاد داشت که بربرها، که ایرانیان برجسته ترین آن ها بودند، «طبیعتاً برده» هستند. ارسطو در کتاب سیاست خود می نویسد:
    نمی توان انکار کرد مردمانی وجود دارند که هر جا هستند برده اند و مردمان دیگری که هرگز در هیچ جا برده نیستند. این در مورد افراد نجیب زاده نیز صدق می کند. نجیب زادگان ما نه تنها در کشور خود بلکه در تمامی جهان خود را اصل و نسب دار می دانند؛ در حالی که بردگان فقط در کشور خودشان با اصل و نسب هستند.

    فیلسوف بر پایه این فرضیه به این نتیجه می رسد که حکومت یونانیان بر بربرها کاملاً طبیعی است حال آن که بی گمان حکومت بربرها بر یونانیان غیر طبیعی است. وقتی ارسطو به مقام آموزگاری اسکندر، شاهزاده مقدونی که بعدها در سال 342 ق.م لقب «بزرگ» گرفت، رسید، پیشداوری ها و تعصبات ضد ایرانی خود را به او تلقین کرد. کم تر از یک دهه بعد، وقتی اسکندر به ایران یورش برد و سرانجام تسخیرش کرد، کلمات استاد خویش هم چنان در ذهنش تازه بود. اندیشه بی ارزش بسیاری از یونانیان نسبت به همسایگان شرقی خود، بیش از یک قرن دو ملت را در بدگمانی، دشمنی و جنگ ادواری نگه داشت. سابقه روابط بد ایران و یونان به سال های اولیۀ بنیاد گذاری امپراتوری ایران توسط کوروش بزرگ، نخستین فرمانروای دودمان هخامنشی در میانۀ سده ششم قبل از میلاد، باز می گردد. کوروش شهرهای یونانی امتداد ساحل دریای اژه در آسیای صغیر را که یونانیان ایونیه می خواندند فتح کرد و در آغاز سده پنجم، داریوش و خشایارشا، شهریاران ایران، به خاک اصلی یونان هجوم بردند. یونانیان این حملات را دفع کردند، اما نفرت، توطئه و کشتار میان ایرانیان و یونانیان تا یک قرن بعد ادامه یافت. پس عجیب نیست اگر در عصر ایسوکراتس و ارسطو تقریباً تمام یونانیان، ایرانیان را دشمنان خونین سنّتی خود تلقی کنند و اندیشه جنگی تمام عیار با ایران برای یونانیان هم موجه و هم جذاب به نظر آید.

    پیوند جدایی ناپذیر یونانیان و ایرانیان
    از آن جا که تاریخ و سرنوشت یونانیان و ایرانیان طی دو قرن کاملاً در هم تنیده و گره خورده است، برای مورخان جدید و دانشجویان غیر ممکن است که بتوانند تاریخ و فرهنگ یکی از این دو ملت را بدون بررسی ملت دیگر مطالعه کنند. متأسفانه، از لحاظ ایرانیان، فرآیند این تاریخ تقریباً همیشه به زیان ایشان تفسیر شده، چون بیش تر منابع تاریخی باستانی باقی مانده در باره ایران آن روزگار، توسط یونانیان نوشته شده است. گزافه آمیزترین و عین حال موثق ترین این نوشته ها کتاب تواریخ نوشته هرودوت مورخ یونانی قرن پنجم ق.م است که به شرح نبردهای ایرانیان و یونانیان تا روزگار نویسنده اختصاص دارد. نویسندگان دیگر یونانی که کتاب هایشان حاوی اطلاعاتی درباره تاریخ و فرهنگ ایران است عبارتند از: گزنفون (سده چهارم ق.م)، دیودوروس سیکولوس (قرن اول ق.م)، پلوتارک (قرن یکم میلادی) و آریان (قرن دوم میلادی).  کوروش بزرگ که از سال 550 تا 530 ق.م بر ایران حکومت کرد به خود لقب «شاده مادها و پارس ها» داده بود. او کسب این لقب را نه تنها به خاطر فتوحات خود بلکه از طریق وراثت نیز حق خود می دانست، زیرا حکایت شده است که آستیاگ پادشاه ماد، پدر بزرگ مادری او بوده است.

    دیدگاهی تحریف شده
    در مقایسه با آثار افراد یاد شده، بیش تر منابع ایرانی به جا مانده در سده بیستم میلادی کشف شده اند. این منابع کتیبه ها و برجسته کاری ها، سنگنبشته های روی گورها یا صخره ها و لوحه های گلی حاوی گزارش های اداری را در بر می گیرند. این آثار، بجز استثنائاتی اندک، اطلاعات ناچیزی در باره موضوعاتی نظیر تبارنامه شاهان و بزرگان، لشکرکشی های مهم و طرح های ساختمانی بزرگ در اختیار ما می گذارند و اشارات بسیار اندک و ناقصی به رویدادهای تاریخی یا آداب و رسوم و آیین ها، اعتقادات و زندگی روزانه مردم عادی دارند. در نتیجه، بازسازی جدید از ایران باستان حداقل تا اوایل دهه 1900 م تقریباً به طور انحصاری از دریچه چشم یونانیان انجام گرفته است. همان گونه که آ.ت. اومستد (A.T.Olmstead)، دانشمند بزرگ فرهنگ ایران، می نویسد:
    اکثریت منابع موجود درباره تاریخ هخامنشی به زبان یونانی بودند... نتیجه طبیعی این امر آن بود که تاریخ امپراتوری نیرومند هخامنشی (در بیش تر متون تاریخی غرب) به صورت یک رشته رویدادهای بی ارتباط نشان داده می شد که فقط در صورتی وحدت و معنا پیدا می کردند که درون داستان دولت های کوچک یونانی گنجانده می شدند.
    ناگزیر، این شناخت و گزارش ناقص از فرهنگ ایران با تعصبات و جبهه گیری های شدید ضدایرانی منابع یونانی در آمیخته بود؛ و به دیدگاهی دو بُعدی و تحریف شده از ایرانیان می انجامید. در اکثر موارد، ادبیات و هنر مغرب زمین خواسته است کلیشه های قالبی مخلوق مردانی نظیر هرودوت و ایسوکراتس را جاودانی سازد. رمان ها، فیلم ها و حتی بسیاری از تاریخ های امروزی ایرانیان را به صورت «شخصیت های منفی داستان» نشان داده اند و ایران را کشوری قهار و بد و استبدادی تصویر کرده اند؛ کشوری که همواره بی کفایت بوده ولی با قلدری کوشیده است آزادی محبوب یونانیان را از آن ها باز ستاند. این تصویرهای نادرست فقط به تقویت نژادپرستی قدیمی و پیشداوری های قوم گرایانه خدمت کرده اند؛ چیزی که در روزگار ما نیز هنوز وجود دارد: تعصباتی که ناگریز فرهنگ های غربی را ذاتاً شریف و شاداب و نیرومند و فرهنگ های شرقی مقابل آن ها را شرور و فاسد معرفی می کنند.
    وقتی این تعصبات کاهش یافتند و رفته رفته مورد تردید قرار گرفتند، تصویر مثبت تری از ایران باستان نمودار شد. گرچه بعضی از رهبران ایران به راستی فاسد و بی کفایت بوده اند، بعضی دیگر مانند کوروش بزرگ و داریوش یکم، فرمانروایانی نیرومند، خردمند و خلاق بوده اند که غالباً قدرت مطلقه را با دادگری و کردارهای انسانی تعدیل کرده اند. امپراتوری عظیم این فرمانروایان نه تنها از لحاظ منابع طبیعی و کالاهای مادی، بلکه از لحاظ تنوع فرهنگی که به سبک خویش به وجود آورد، درست مانند یونان بسیار غنی بود. برخلاف رهبران یونان که فقط بر یونانیان حکومت می کردند و فرمانروای ملتی با زبان و میراث فرهنگی مشترک بودند، شاهنشاهان ایران باستان فرمانروایانی متکی بر وفاداری مردم بودند و بر سرنوشت یک دو جین اقوام و ملل جداگانه تسلط داشتند، اقوامی که هر یک میراث قومی، زبان، آداب و رسوم و اعتقادات دینی خاص خود را داشتند. از آن جا که ایران از مجموعۀ اقدام، ملل و کارگران خارجی ای تشکیل می شد که همگی برای یک هدف کار می کردند، آغوش ایران برای اندیشه های بیگانه و نو بازتر از یونان بود. از این لحاظ، ایران بیش تر شبیه ایالات متحده آمریکای امروزی بود که قدرت آن تا حد زیادی از تنوع فرهنگی آن سرچشمه می گیرد.
    تصویر کامل تر و واقع بینانه تر ایران باستان که در دهه های اخیر ترسیم شده است تا حد زیادی مرهون بازنگری بی طرفانه تر و جدیدتر متون کهن یونانی، و نیز تا حد زیادتری مدیون کشفیات جدید باستان شناختی است. نخستین کاوش های روشمند کاخ بزرگ ایران در تخت جمشید (به زبان یونانیان «پرسپولیس» که در دهه 320 ق.م توسط اسکندر ویران شد) در اواسط دهه 1930 میلادی (1310 هـ.ش) انجام گرفت و در سال های پس از آن در آن جا و سایر نقاط ایران اشیاء و لوحه های گلی بیش تری کشف شد. اومستد درباره این یافته ها می گوید:
    می توانیم از طریق آن ها با نام های کارگرانی (که این کاخ ها را ساخته اند) و کشورهایی که این کارگران از آن جاها آمده اند، کارهایی که انجام داده اند و میزان دستمزدهایی که گرفته اند آشنا شویم. هم چنین نام دختر تازه داریوش و مادر او و هدایایی را که او داده است می شناسیم... از یافته های باستان شناختی و از این لوحه ها، برای نخستین بار ایده ای درباره زندگی عمومی مردم پیدا می کنیم.
    بی گمان کاوش ها و مطالعات جدید قرن بیست و یکم اطلاعات بیشتری در مورد ایران باستان، یعنی یکی از نیرومندترین و با شکوه ترین امپراتوری های تاریخ جهان، در اختیار ما خواهند نهاد. البته شکوه و قدرت یکتای این امپراتوری بیش از سه سده طول نکشید و برای مثال در مقایسه با عمر امپراتوری روم باستان که قدرت و عظمتش بیش از هفتصد سال بود مدت بسیار درازی نیست. اما باید توجه داشت که عمر امپراتوری ایران تقریباً برابر است با عمر ایالات متحده آمریکا که در سال 1776 (1155هـ.ش) زاده شد.

    گردآونده : دنیایی از همه چیز – http://supergalaxy.blogsky.com

    گرفته شده از  : http://ehsansaadat.blogfa.com